ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
17
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) فضل بن دكين از فضل بن مرزوق ، از عطيه ، از ابو سعيد نقل مىكرد * پيامبر ( ص ) در جنگ تبوك على ( ع ) را براى مواظبت از خانوادهاش در مدينه گماشت ، برخى از مردم گفتند علت اصلى آن است كه پيامبر ( ص ) از همراهى على با او خوشحال نيست و چون اين موضوع به اطلاع على ( ع ) رسيد براى پيامبر نقل كرد و رسول خدا فرمود : اى پسر ابو طالب آيا راضى نيستى كه منزلت تو نسبت به من چون منزلت هارون نسبت به موسى باشد . فضل بن دكين از فطر بن خليفة ، از عبد الله بن شريك نقل مىكند كه مىگفته است از عبد الله بن رقيم كنانى شنيدم كه مىگفت * به مدينه آمديم و سعد بن مالك را ديديم . سعد مىگفت : چون پيامبر ( ص ) به جنگ تبوك رفت على ( ع ) را در مدينه گماشت ، على ( ع ) به پيامبر گفت : خود بيرون مىرويد و مرا در مدينه مىگماريد ؟ فرمود : آيا خوشنود نيستى كه منزلت تو نسبت به من چون منزلت هارون نسبت به موسى ( ع ) باشد جز اينكه پس از من پيامبرى نيست . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند كه مىگفته است * به سعد بن مالك گفتم : مىخواهم دربارهء حديثى از تو سؤال كنم ولى حرمت تو را نگه مىدارم و بيم دارم ، گفت : اى برادرزاده چون دانستى كه من چيزى را مىدانم از من بپرس و خشمت فرو گذار ، گفتم : گفتار رسول خدا ( ص ) به على ( ع ) هنگامى كه او را در مدينه باقى گذارد و خود به جنگ تبوك رفت چيست ؟ گفت : على ( ع ) به پيامبر گفت : آيا مرا در مدينه ميان از كارافتادگان و زنان و كودكان مىگذارى ، و پيامبر فرمود : آيا خشنود نيستى كه منزلت تو نسبت به من چون منزلت هارون به موسى باشد ، و على ( ع ) شتابان به مدينه برگشت و گويى هم اكنون غبارى را كه در اثر حركت او ساطع مىشد مىبينم . حماد بن سلمه در حديث خود فقط گفته است كه على ( ع ) شتابان بازگشت . روح بن عبادة از عون ، از ميمون ، از براء بن عازب و زيد بن ارقم نقل مىكند * هر دو مىگفتهاند كه چون جنگ تبوك پيش آمد . پيامبر ( ص ) به على بن ابى طالب فرمود : چارهاى نيست از آنكه تو يا من در مدينه باقى بمانيم و پيامبر ( ص ) على ( ع ) را در مدينه باقى گذاشت و چون پيامبر ( ص ) براى جنگ حركت كرد گروهى از مردم گفتند پيامبر ( ص ) على را براى اينكه از او ناخوشايندى ديده بود در مدينه باقى گذاشت و چون اين موضوع به اطلاع على ( ع ) رسيد از پى پيامبر روان شد تا به حضور ايشان رسيد . پيامبر فرمود : چه چيزى موجب شد كه بيايى ؟ گفت : مطلبى نيست جز اينكه شنيدهام برخى از مردم گفتهاند كه شما